احمد على بابائى
17
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
سخن و زبان ديويست زبان در دهنت بر زنجير * چون باز كنى دهان زنجير بگير بيهوده سخن اگر كه آغاز كنى * ديوش به درد ترا به سختى و عسير اللسان سبع ان خلى عنه غفر ، ( إلخ ) زبان را چون درندهاى پنداريد كه نبايد رهايش كرد چون رها گردد خويشتن را به درد و زهر در وجود رهانيدش ريزد ، نيز زبان را نگهداريد در وقت صحبت چنان كه با انديشه سخن بگوئيد كه رام گردد اين درنده ديوسان ، و بجا سخن گفتن همانا كه از زهرش در امان بودن چون اگر سخن گفته شود همانا كه درنده رها گشته و گوينده پشيمان گردد كه سودى نبخشد و سخن باز نگشته آن وقت است كه اگر سخن بى جا باشد گوينده افسوس خورد و پشيمان گردد و عاقل و خردمند هميشه در گفتن هر سخن در هر مكان صبر كنند و سنجيده بگويد و بيش بشنوند كه سودش بيشتر از گفتن و ندانستن است و تو اى مؤمن بكوش تا اين درنده را مهار سازى و بتسلط خويش در آورى . پس : زبان ديوى باشد در دهن بزنجير بسته كه دهان را اگر باز نمايى زنجير را بايد بگيرى تا اين ديو تو را ندرد ( از بيهودهگويى آبرويت نريزد ) و بيهوده سخن نگوئى كه ديو زبان زيان رساند و خودت را به درد چنان به سختى و دشوارى .